لودر

بیگانه

نویسنده

آلبر کامو

شابک

۹۷۸۹۶۴۴۴۸۰۵۷۸

ناشر

نیلوفر

موضوع

رمان

قطع

رقعی

نوع جلد

شومیز

چاپ شده در

ایران

تعداد صفحه

۱۴۴

وزن

۱۷۰ گرم

0 نظرات مشتریان

668,000 تومان

Category:

خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو

در بیگانه خواننده هم یک بیگانه است. «مرسو» شخصیت اول داستان، نه تنها در میان مردم دهکده‌ی داستان که با خواننده هم بیگانه است. خواننده در خط اول توقف می‌کند و با ابروهایی بالا رفته و متعجب از خود می‌پرسد: چه اتفاقی افتاد؟ درست خواندم؟‌ «مادرم امروز، مرد. شاید هم دیروز، نمی‌دانم. تلگرامی به این مضمون از خانه‌ی سالمندان دریافت داشته‌ام! مادر درگذشت. تدفین فردا همدردی عمیق. از تلگرام چیزی دستگیرم نشد. شاید این واقعه اتفاق افتاده باشد» این حجم از بی‌اعتنایی برای توصیف یکی از سخت‌ترین اتفاقات زندگی هر آدمی، قابل درک نیست. چطور می‌توان راجب مرگ مادر این‌طور صحبت کرد؟ همین‌قدر راحت؟ … اما کامو وقت را برای آشنایی شما با فضا و شخصیت داستانش تلف نمی‌کند.  داستان با جملاتی کوتاه، شفاف آغاز می‌شود. خواننده از یک طرف منتظر مقدمه‌ای برای ورود به داستان هست و از طرف دیگر هنوز کتاب در دستانش جا بازنکرده که خود را در بین شخصیت‌های داستان می‌بیند! در بیگانه‌ی کامو، به‌زیباترین شکل نه‌تنها بیگانه‌ای را می‌بینیم، که حتی بیگانه‌ای را لمس می‌کنیم که بی‌اعتنا به آدم‌ها، اتفاقات، رابطه‌ها، احساسات و … تنها تجربه می‌کند. بسیاری بیگانه را حاصل یک پوچ‌گرایی محض می‌دانند. فضایی تاریک، سرد، بی‌روح و بی‌تفاوت! کامو نمی‌نویسد که به خوانندگانش درس بدهد. در نوشته‌اش نه برای تبلیغ فلسفه‌اش می‌جنگد و نه خوب و بد می‌کند و نه به‌دنبال تجربه‌ی خاصی است، او تنها روایت می‌کند. اما چرا این بیگانه‌ی متفاوت تا این اندازه برای خوانندگان جذاب است؟ هیچ‌کدام از رفتارهایش مورد تایید و حتی قابل درک نیست. نه وقتی بعد از مرگ مادرش با معشوقه‌اش قرار می‌گذارد و نه وقتی فیلم کمدی می‌بیند و نه حتی وقتی مرد عرب را می‌کشد. کامو بسیار زیرکانه وابستگی‌های خواننده را به ‌رخ‌اش می‌کشد. خواننده از مرسوی داغ دیده انتظار بی‌قراری دارد. انتظار دارد زندگی را ببوسد و حداقل برای مدتی کنار بگذارد. با داستان که پیش می‌روی، به‌خودت امیدواری می‌دهی شاید مرسو همه‌ی خشم و اندوه خود را به‌صورت بیمارگونه با شادی و پایکوبی نشان می‌دهد و ما با یک بیمار طرف هستیم. ولی این خیال خامی بیش نیست. مرگ مادر برای مرسو کوچکترین اهمیتی ندارد! نه‌تنها مرگ مادر که هیچ‌چیز اهمیتی ندارد! اگر خوشحال بود لااقل فکر می‌کردی انسان والایی است که به چگونگی لذت بردن از زندگی پی برده است. اما در شخصیت او نه ردپایی از غم است و نه ردپایی از شادی… او بی تفاوت است! و این بیش از هرچیز خواننده را زجر می‌دهد. کامو در طول داستان خواننده حیرت‌زده را به‌دنبال خود به تونلی از پوچی می‌کشد. جایی که هیچ دلیلی نه برای شادی است و نه برای غم! بخشی از زجری که خواننده از شخصیت مرسو می‌کشد به‌خاطر دنیای پوچ و بی‌معنیه اوست و بخش دیگر چنگ زدن کامو به وابستگی‌هایش! وابستگی به مادر، وابستگی به معشوق، وابستگی به زندگی! ما به وابسته بودن عادت داریم

نظرات

0
0 نظرات مشتریان
5
0
4
0
3
0
2
0
1
0

هنوز هیچ نقدی وجود ندارد.

اولین نفری باشید که نقد می‌کند "بیگانه"

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *